خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

300

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

مىآيد . مثال ضرب اوّل از شكل اوّل : ليس البتة اذا كان ه ز فليس كل ج ب و كل الف ب ، نتيجه : ليس البتة اذا كان ه ز فليس كل ج الف . بيان اين ضرب از اين قرار است كه صغراى اين قياس در قوت اين موجبه است كه كلما كان ه ز فكل ج ب و اين موجبه با كبراى قياس كه قضيهء حملى است چنين نتيجه مىدهد : كلما كان ه ز فكل ج الف . و اين قضيه در قوت اين سالبه است كه ليس البتة اذا كان ه ز فليس كل ج الف . و اين نتيجه همان مطلوب ماست . در سالبهء جزئى نيز مسأله به همين قياس است . باقى ضروب و اشكال بر اين منوال هستند . بنابراين ضروب منتج در اين نوع هفتاد و شش ضرب هستند . نوزده ضرب از چهار شكل بر تقدير اين‌كه صغرى متصلهء موجبهء كلى بوده باشد . نوزده ضرب بر تقدير آن‌كه صغرى متصلهء موجبهء جزئى باشد . نوزده ضرب بر تقدير آن‌كه صغرى سالبهء كلى و نوزده ضرب بر تقدير آن‌كه صغرى سالبهء جزئى باشد . نوع دوم : متصلهء كبرى و اشتراك در تالى اگر قضيهء متصله موجبه باشد ، حكمش همان حكمى است كه تالى به تنهايى دارد ، همانند آن‌چه در نوع اول گفتيم . يعنى نتيجهء قضيهء متصله‌اى است كه مقدمش مقدم كبرى و تالىاش نتيجه‌اى است كه از آن‌دو حملى ، بر فرض انفراد لازم مىآيد . نتيجه در اين فرض تابع كبرى است . مثال : كل ج ب و كلما كان ه ز فكل الف ب ، نتيجه : كلما كان ه ز فكل ج الف زيرا حصول كل الف ب مشروط به وضع ه ز است ، بنابراين نتيجه نيز همين‌گونه است . اگر به جاى كلما كان ، عبارت قد يكون اذا كان باشد ، نتيجه نيز همين سان است . اگر قضيهء متصله سالبه باشد ، تالى بايد در هر ضرب نقيض قضيه‌اى باشد كه كبرى در صورت انفراد در آن ضرب قرار مىگيرد . بنابراين هر شرطى از شرايط انتاج كه به كبرى متعلق است ، مقابل شرايط مذكور است ، اما بقيهء شرايط به حال خود باقى است . يعنى در شكل اوّل صغرى بايد موجبه و كبرى جزئى باشد . در شكل دوم بايد هردو از نظر كيفيت متفق بوده ، كبرى جزئى باشد . در شكل سوم صغرى موجبه و يكى از دو مقدمه جزئى بايد باشد . در شكل چهارم ، در ضرب اوّل و سوم كبرى بايد سالبهء جزئى و در